تا به حال فکر کردهاید چه کسی پشت صحنه موفقیتهای ماست؟
نه، منظورم آدمهای مشهور یا قهرمانهای روی جلد مجلات نیست. منظورم همون آدمهای ساده و بیادعاییه که هر روز بیصدا، پایههای زندگیمون رو محکمتر میکنن.
مثل مادری که همیشه زودتر از ما بیدار میشه و دیرتر از همه میخوابه. همون مادری که وقتی هوا بارونیه، چترمون رو توی کیفمون میذاره، حتی اگه خودش خیس بشه. یا پدری که با یه لبخند، خستگیهای روزانهش رو پشت در جا میذاره و هیچوقت از سنگینی بار زندگی شکایت نمیکنه.
حالا تصور کنید:
زندگی ما مثل یه ساختمونه. ساختمونی که هر آجریش رو یه نفر گذاشته؛ اما ما معمولاً فقط به رنگ دیوارها یا شیشههای براقش نگاه میکنیم. شاید هیچوقت به یاد نیاریم که اون آجرها چطور کنار هم چیده شدن یا کی اونها رو محکم کرده.
زندگی پر از دستهای ناپیداست. دستهایی که نمیبینیم ولی همیشه حامیمون هستن. مثل دوستی که وقتی حالمون خوب نیست، بیسروصدا کنارمون میشینه. یا معلمی که بیشتر از ما به آیندهمون فکر میکنه و با شوق و صبوری، راه درست رو نشونمون میده.
تا حالا شده از خودمون بپرسیم این آدمها چرا این کارها رو میکنن؟
شاید جواب ساده باشه: چون باور دارن که هر کدوم از ما ارزشش رو داریم.
ولی یه سوال مهمتر:
ما برای این دستهای ناپیدا چه کار کردیم؟
آخرین بار کی به مادرمون گفتیم ممنون که همیشه هستی؟ آخرین بار کی پدرمون رو محکم بغل کردیم و گفتیم “خسته نباشی”؟ یا کی به دوستمون گفتیم که حضورش چقدر برامون مهمه؟
زندگی شبیه یه بازیه که توش هر حرکت ما یه اثر میذاره. اگه قدردان نباشیم، دستهای ناپیدا کمکم خسته میشن. ولی اگه قدر بدونیم، اون دستها قویتر از قبل میشن و ما هم یاد میگیریم که بخشی از این چرخه بشیم.
گاهی آدم باید بایسته و نگاه کنه، چون وقتهای زیادی توی زندگی هست که دستهایی که پشتت رو گرفتن، از دیدت پنهون موندن.
حالا بذارید یه داستان بگم:
یه روز یه پسر کوچیک توی مدرسهش ازش خواستن که اسم قهرمانش رو بنویسه. همه بچهها اسم سوپرقهرمانها، بازیگرها و ورزشکارهای مشهور رو نوشتن. اما اون پسر نوشت: “مامانم.”
وقتی ازش پرسیدن چرا، گفت: “چون اون همیشه منو نجات داده، حتی وقتی خودم نمیدونستم.”
این داستان ساده، شاید حکایت خیلی از ما باشه. ما قهرمانهایی داریم که خیلی وقتها نمیبینیم، چون بیش از حد نزدیکمون هستن.
دنیا پر از دستهای ناپیداست. دستهایی که با عشق و ایمان، پایههای زندگی ما رو میسازن. این وظیفه ماست که این دستها رو ببینیم، قدرشون رو بدونیم، و خودمون هم به بخشی از اونها تبدیل بشیم.
یادمون باشه
“ما با دستانی ساخته میشویم که دیده نمیشوند، اما همیشه وجود دارند. پس بیایید دستانی باشیم که دیگران به آن تکیه کنند.”
ارتباط با گروه آموزشی فرکانس
جهت مشاوره، یادگیری تکنیکهای بیشتر و شرکت در دورههای آموزشی در ردههای سنی کودک، نوجوان و بزرگسال با ما تماس بگیرید:
09334333223 و 09126903024 (مهدی ابراهیمی و یاشار قدیری)
